نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون به قاصد بسپرم پیغام را

رشک نگذارد که گویم نام را

گشته در تاریکی روزم پنهان

کو چراغی تا بجویم شام را

آن میم باید که چون ریزم به جام

زور می در گردش آرد جام را

بی گناهم پیر دیر از من مرنج

من به مستی بسته ام احرام را

از دل تست آنچه بر من می رود

می شناسم سختی ایام را

تا نیفتد هر که تن پرور بود

خوش بود گر دانه نبود دام را

بس که ایمانم به غیبست استوار

از دهان دوست خواهم کام را

ما کجا، او کو، چه سودا در سرست

ذره های آفتاب آشام را

زحمت عامست دائم خاص را

عشرتی خاص است هر دم عام را

دلستان در خشم و غالب بوسه جوی

شوق نشناسد همی هنگام را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات درونی و جستجوی عشق و حقیقت صحبت می‌کند. او با قاصدی که پیامش را می‌برد، نگران نامی است که نگوید و در تاریکی زندگی مشغول جستجوی روشنایی و امید است. شاعر به می و مستی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در سختی‌ها نیز به خود و دلش وفادار است. او به ایمانش به غیبی اشاره می‌کند و دلش را از تمامی دردها و سختی‌ها پر می‌کند. در نهایت، شاعر به انتخاب‌های خاص و عام در زندگی و جستجوی عشق واقعی اشاره دارد و بیان می‌کند که شوق و اشتیاق واقعی زمان نمی‌شناسد.