شمارهٔ ۸۰ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ایمنیم از مرگ تا تیغت جراحت بار هست
روزی ناخورده ما در جهان بسیار هست
ما و خاک رهگذر بر فرق عریان ریختن
گل کسی جوید که او را گوشه دستار هست
پاره ای امیدوارستم، تکلف بر طرف
با همه بی التفاتی دردمند آزار هست
بر سر کوی تو با مهرم به جنگ آرد همی
این هجوم ذره کاندر روزن دیوار هست
در خموشی تابش روی عرقناکش نگر
تا چه ها هنگامه سرگرمی گفتار هست
بینوایی بین که گر در کلبه ام باشد چراغ
بخت را نازم که با من دولت بیدار هست
در پرستش سستم و در کامجویی استوار
پادشه را بنده کم خدمت پرخوار هست
راز دیدنها مجوی و از شنیدنها مگوی
نقش ها در خامه و آهنگ ها در تار هست
گر نموداری ست نقش سجده بر سیما دریغ
ور نشانمندی ست دوش خسته زنار هست
دور باش از ریزه های استخوانم ای هما
کاین بساط دعوت مرغان آتشخوار هست
کهنه نخل تازه از صرصر ز پا افتاده ام
خاکم ار کاوی هنوزم ریشه در گلزار هست
باد برد آن گنج باد آورد و غالب را هنوز
ناله الماس پاش و چشم گوهربار هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات انسانی و مفهوم زندگی و مرگ میپردازد. شاعر از بیپناهی و آسیبپذیری خود در برابر مرگ سخن میگوید و تمایل دارد که امیدواریاش را حفظ کند. او به تأمل در عشق و جنگ در زندگی شخصیاش اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه محبت و جنگ در کنار هم وجود دارند. در ادامه، شاعر بر روی اهمیت شناخت و فهم حقیقت زندگی تأکید میکند و به نیاز به دوری از مسائل بیاهمیت اشاره میکند. او همچنین به ارزش وجودی خود و تأثیرات خوب و بد زندگی اشاره دارد و در نهایت به جستجوی امید و روشنایی در زندگی میپردازد، حتی در دنیایی پر از دشواری و غم.