شمارهٔ ۸۵ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر ذره محو جلوه حسن یگانهایست
گویی طلسم شش جهت آینهخانهایست
حیرت به دهر بی سر و پا میبرد مرا
چون گوهر از وجود خودم آب و دانهایست
ناچار با تغافل صیاد ساختم
پنداشتم که حلقه دام آشیانهایست
پابسته نورد خیالی، چو وارسی
هر عالمی ز عالم دیگر فسانهایست
خود داریم به فصل بهاران عنان گسیخت
گلگون شوق را رگ گل تازیانهایست
هر سنگ عین ثابته آبگینهای
هر برگ تاک قفل در شیرهخانهایست
هر ذره در طریق وفای تو منزلی
هر قطره از محیط خیالت کرانهایست
در پردهای تو چند کشم ناز عالمی
داغم ز روزگار و فراقت بهانهایست
وحشت چو شاهدان به نظر جلوه میکند
گرد ره و هوا سر زلفی و شانهایست
غالب دگر ز منشأ آوارگی مپرس
گفتم که جبهه را هوس آستانهایست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جاذبههای وجودی اشاره دارد. شاعر به توصیف جلوههای حسن و زیبایی میپردازد و میگوید که هر ذرهای نمادی از زیبایی یگانه است. او احساس حیرت و شگفتی را از وجود خود و جهان اطرافش بیان میکند و با تأمل به سرنوشت و نازکدلیهایش میپردازد. شاعر همچنین به مفهوم عشق و وفاداری اشاره کرده و بیان میکند که هر قطره از عشق به معشوقش، دنیایی را نشان میدهد. در نهایت، او به مسأله دلتنگی و جدایی از معشوق اشاره کرده و احساسات رنج و حسرت خود را به تصویر میکشد. هرچند که همه اینها به شکل نمادین و شاعرانه بیان شدهاند.