شمارهٔ ۸۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هست
هشدار که شهباز تو آموخته ای هست
افغان مرا بیهشی ساخته ای نیست
در زمزمه ای بوی جگر سوخته ای هست
در دیده ز رخ پرده برانداخته ای نیست
در سینه دو صد عربده اندوخته ای هست
زانسوی به میدان وفا تاخته ای نیست
زین سو هوس جانسپری توخته ای هست
در راه ثوابش قد افراخته ای نیست
در بزم عتابش رخ افروخته ای هست
در تاب مرو غالب اگر بیهده گردد
در کوی تو گویی سگ پاسوخته ای هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به تبیین و توصیف عشق و دلدادگی شاعر میپردازد. شاعر اشاره میکند که در جستجوی معشوقهاش، از دنیا و هر چیز دیگر چشمپوشیده است. او هشدار میدهد که حواسش جمع است، زیرا دلبستگی عمیق او به معشوق باعث شده که در شوق و حسرت به سر ببرد. شاعر به تصویرسازی لحظات درد و شادی در عشق میپردازد و میگوید که در مواجهه با معشوق، احساساتش به شدت تحریک میشود. این پرسشها و تمثیلها نشاندهندهی وابستگی و کشش عاطفی عمیق او به معشوقهاش است.