شمارهٔ ۹۹ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
یاد از عدو نیارم وین هم ز دوربینی ست
کاندر دلم گذشتن با دوست همنشینی ست
در عالم خرابی از خیل منعمانم
سیلم به رخت شویی برقم به خوشه چینی ست
میرم ولی بترسم کز فرط بدگمانی
داند که جان سپردن از عافیت گزینی ست
در باده دیر مستم آری ز سخت جانی ست
در غمزه زودرنجی آری ز نازنینی ست
من سوی او ببینم داند ز بی حیایی ست
او سوی من نبیند دانم ز شرمگینی ست
ذوقی ست در ادایت قاصد تو و خدایت
در جیب من بیفشان خلدی که آستینی ست
زین خونچکان نواها دریاب ماجراها
هنگامه ام اسیری اندیشه ام حزینی ست
درد شکست دل را رام صدا نخواهم
ساز شکایت من تارش ز موی چینی ست
نازم به زودیابی نازد به گوش و گردن
چندان که ابر نیسان در گوهرآفرینی ست
سوزم دمی که یارم یاد آورد که غالب
در خاطرش گذشتن با غیر همنشینی ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر درباره عشق و دوست و معشوق میپردازد. شاعر از یادآوری دشمنان پرهیز میکند و بر دوستی و همنشینی با معشوق تأکید دارد. او از وضعیت نامناسب خود و درد ناشی از جدایی صحبت میکند و به ترس از عواقب بدگمانی اشاره میکند. همچنین، شاعر به لذتهای مستی و غمهای ناشی از ناز و غمزههای معشوق اشاره میکند و در کل احساساتی از عاشقانه و عذابی که از غیبت معشوق میکشد را به تصویر میکشد. در نهایت، او از سوز و داغ عشق و دشواریهای ناشی از آن سخن میگوید.