شمارهٔ ۹۷ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل بردن ازین شیوه عیانست و عیان نیست
دانی که مرا بر تو گمانست و گمان نیست
در عرض غمت پیکر اندیشه لالم
پا تا سرم انداز بیانست و بیان نیست
فرمان تو بر جان من و کار من از تو
بی پرده به هر پرده روانست و روان نیست
نازم به فریبی که دهی اهل نظر را
کز بوسه پیامی به دهانست و دهان نیست
داغیم ز گلشن که بهارست و بقا هیچ
شادیم به گلخن که خزانست و خزان نیست
سرمایه هر قطره که گم گشت به دریا
سودی است که مانا به زیانست و زیان نیست
در هر مژه و بر هم زدن این خلق جدیدست
نظاره سگالد که همانست و همان نیست
در شاخ بود موج گل از جوش بهاران
چون باده به مینا که نهانست و نهان نیست
ناکس ز تنومندی ظاهر نشود کس
چون سنگ سر ره که گرانست و گران نیست
پهلو بشکافید و ببینید دلم را
تا چند بگویم که چه سانست و چه سان نیست؟
غالب هله نظارگی خویش توان بود
زین پرده برون آ که چنانست و چنان نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم عشق و احساسات انسانی میپردازد. شاعر از ابراز عشق و غم میگوید و به تضادها و تناقضهای موجود در روابط اشاره میکند. او بیان میکند که احساسات عمیق و واقعی را نمیتوان به راحتی تعریف یا بیان کرد؛ مثلاً گاهی اوقات آنچه در باطن وجود دارد با ظاهر تفاوت دارد. شاعر همچنین به فلسفه عدم قطعیت در زندگی اشاره میکند و این که حتی با وجود غم و اندوه، لذتها و زیباییهایی نیز وجود دارند که قابل مشاهده نیستند. در نهایت، شاعر دعوت میکند که برای درک بهتر احساسات، به عمق دل او نگاهی بیندازید.