بخش ۱۰ - فی معرفة العجب و الکبر و الحرص قاسم انوار
قاسم انوار / انیس العارفین / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
یک صفت عجب آمد این اماره را
بوالعجب عفریت مردم خواره را
عجب چبود؟آنکه نفس شوم کید
خویشتن فایق نهد بر عمر و زید
وز خود اندر خویشتن دارد نظر
زان سبب کز مرگ باشد بی خبر
عجب را جنبش ز امداد هواست
مرد معجب دشمن خاص خداست
زین صفت آمد تکبر در وجود
هم چنان کز آتش سوزنده دود
عجب در باطن بود مخفی ازان
کبر ظاهر میک ند بر مردمان
کبر باشد فوقیت بر دیگری
هر کراکین وصف شد، باشد خری
وصف کبر آخر پلنگان را بود
این صفت حاشا که انسان را بود
ای پلنگ خسته کرده جسم و جان
از کمیز موش خاسر باش،هان!
چون پلنگت خسته کرد،ای خرده دان
بر تو شاشد موش میشوم آن زمان
خود کمیز موش نبود جز حسد
یاد دار این نکته گرداری خرد
از تکبر حرص شوم آید پدید
حرص در معنی بود موش پلید
جان نخواهی بردن،ای بس ناتمام
گر همه شیر ژیانی، والسلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به موضوع عجب، تکبر و حرص پرداخته و به بررسی عواقب منفی این صفات میپردازد. شاعر میگوید که عجب و تکبر به نوعی عفریت هستند که انسانها را به خودخواهی و خودبزرگبینی دچار میکنند. عجب به پیش خود نگریستن و نادیده گرفتن مرگ اشاره دارد، در حالی که تکبر مانند دودی است که از آتش سوزنده ناشی میشود و در باطن انسانها پنهان است. شاعر همچنین به کبر اشاره میکند که به معنای برتری بر دیگران است و میگوید این صفت در باطن وجود دارد ولی در ظاهر غیرقابل مشاهده است. او با تمثیل پلنگ و موش نشان میدهد که انسانها باید از حسادت و حرص دوری کنند، زیرا این صفات فقط موجب نفرت و دردسر خواهند شد. در نهایت، میگوید که انسان باید از این صفات ناسازگار فاصله گیرد و به جای آن به سوی صفات نیکو حرکت کند.