نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست

صفات عشق تو گفتن نشانه کرمست

مرو بپیش، که ترسم که باز گردانند

که علت حدثان نفی معنی قدمست

بدان که: جان تهی همچو جسم بی جانست

نخواهمش بکف آرم، اگرچه جام جمست

رقیب خواست که آزار من کند ز حسد

حبیب گفت: مرنجان، که آهوی حرمست

ندای دوست بجانها نمیرسد دایم

ندای او نشنیدن نشانه صممست

میان صومعه دیدیم طاعتست و نماز

بکوی عشق رسیدیم عاشقان همه مست

شراب عشق بمی خوارگان مجلس ده

حدیث زاهد خودبین مگو، که کم ز کمست

رقیب واقعه عشق را نمی داند

بپیش مردم عارف رقیب کالعدمست

قلم برندی قاسم زدند روز ازل

همه حکایت دل مقتضای آن رقمست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و ویژگی‌های آن است. شاعر بیان می‌کند که عشق، شاه و محترم است و توضیح درباره‌ی آن نشانه‌ی بزرگواری است. او به دوری از عشق هشدار می‌دهد و می‌گوید که کسی که در پی آزار اوست، باید بداند که عشق حقیقی همواره حامی‌اش است. همچنین، اشاره می‌کند که ندا و صدای معشوق هرگز به همه نمی‌رسد و این نشانه‌ای از عدم درک آن است. در نهایت، شاعر به عشق به عنوان شرابی در مجلس اهل دل اشاره می‌کند و می‌گوید که رقیب درک درستی از عشق ندارد و در برابر عارفان هیچ است. در انتها، قلم ازلی سرنوشت دل را رقم زده است.