شمارهٔ ۱۰۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست
لطف فرما و کرم کن، که مقام کرمست
ما که آشفته و رندان و گنه کارانیم
عفوک لله، که لطف تو بعالم علمست
ساقیا، لطف کن و باده بهرکس برسان
دأب رندانه نگه دار، چه جای ستمست؟
پیش تیغ تو روان جان و سراندر بازیم
هرکه شد کشته شمشیر غمت محترمست
لطف کن، یکقدم از هستی خود بیرون نه
از تو تا حضرت محبوب قدم یک قدمست
دم آن دوست مرا زنده جاویدان کرد
دل و جانها همه حیران شده کین دم چه دمست؟
قاسم ار شیوه تحقیق عیان میگوید
هرکه او عشق نورزید بعالم عدمست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، بیانگر آشفتهحالی و عشق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از معشوق درخواست لطف و کرم دارد، و خود را به عنوان انسانی خطاکار و آشفته معرفی میکند. او از ساقی میخواهد که باده عشق را به همه برساند و به ظلم و ستم اعتنایی نداشته باشد. شاعر با اشاره به خطر و ریسک در عشق، بیان میکند که هر که به عشق ورزد، جانش محترم است. این شعر نشاندهنده شور و عاشقانهگی عمیق شاعر و تمایل او به نزدیکی با محبوب است. در انتها، شاعر به این حقیقت اشاره میکند که عشق به معشوق، انسان را از عدم به وجودی جاودان میرساند.