نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست

وز باده نوشین تو عالم همه جامست

از جام تو یک جرعه بما ده، که زمین را

گر زانکه نصیبست، هم از کأس کرامست

هرچند که ما عامی عشقیم درین راه

بر جمله ذرات جهان لطف تو عامست

واعظ، که برقصست پس پرده پندار

سودش نکند پند، که در بند عمامست

در دور رخش یک دل هشیار ندیدیم

آنکس که نه مستست درین دور، کدامست؟

در کشتن عشاق بشمشیر چه حاجت؟

یک غمزه از آن نرگس مخمور تمامست

گفتی که: سلامی بفرستیم بقاسم

از ذوق سلامت دل من دار سلامست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جذابیت ساقی و جام شراب است. شاعر به زیبایی و دلربایی ساقی اشاره می‌کند و می‌گوید که جهان تنها تجلی جام اوست. او از ساقی می‌خواهد که جرعه‌ای به او بدهد تا زمین را بچشد. به عشق و حالتی که در آن به سر می‌برد، اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر در این راه عامی باشیم، لطف و محبت ساقی شامل حال همه است. واعظان و پند دهندگان، به دلیل نداشتن درک واقعی، نمی‌توانند به کسی کمکی کنند. شاعر می‌گوید که در این دنیا کسی که هشیار باشد و نسبت به عشق بی‌توجه، درست نیست. همچنین به قدرت عشق و تاثیر یک نگاه معشوق اشاره می‌کند و در نهایت سلامی به قاسم می‌فرستد.