شمارهٔ ۱۱۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم از عشق تو مست است و جان مست
جهان مست و زمین مست، آسمان مست
همه عالم خرابات تو آمد
جهان اندر جهان، اندر جهان مست
گلستان دیدم اندر عشق رویت
گل اسفید و زرد و ارغوان مست
طلب کردم بهر جایی رسیدم
ز شوق تو مکان و لامکان مست
چو اندر صومعه رفتم بدیدم
همیشه از تو جان صوفیان مست
سفر کردم، به شهر جان رسیدم
درین ره، کاروان در کاروان مست
چه شورش خاست در عالم، به یک بار؟
که فانی مست و ملک جاودان مست
عجب شوری فتاد اندر خرابات!
همه دلدادگان با دلستان مست
ز کعبه تا در بتخانه رفتم
همه ره مست بود و رهروان مست
جهان را سربه سر پیمانهای دان
همیشه جرعه مست و جرعهدان مست
همیشه، قاسمی، ذرات مستاند
ز حد لامکان تا کن فکان مست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالاتی از عشق و مستی میپردازد. شاعر از عشق معشوق سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه عشق او بر تمام جهان و زمین تأثیر گذاشته و همه چیز را مست و شاداب کرده است. شاعر به سفر در دل و جان و رسیدن به مقامات بالای معنوی اشاره میکند و میگوید که عشق معشوق باعث میشود که همه چیز در عالم به حالت مستی و شور درآید. همچنین، در این سفر، او به صومعهها، کعبه و معبدها میرود و میبیند که همه جا تحت تأثیر عشق و مستی است. در نهایت، شاعر عشق را به عنوان حالتی از جنون و شادی وصف میکند که همه موجودات را در بر گرفته است.