شمارهٔ ۱۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش خاطرم که یار مرا گفت: مرحبا
همراه مرحباست صفا در پی صفا
صافی شدست شیشه دل از صفای عشق
ای لطف مرحبای ترا جان و دل فدا!
زاهد، مگو محال که: از عشق توبه کن
من درد عشق را چه کنم، چون برم دوا؟
تقلید گفت: توبه و تحقیق گفت: عشق
مغلوب شد حکایت تقلید غالبا
چون شد یقین که غیر خدا نیست فاعلی
تلقین «مارمیت » بگو «اذ رمیت » را
جانم ز قصهای مکرر ملول شد
ای جان، بیا بماره توحید وانما
دل دولت وصال ترا رایگان نیافت
از بارهای بس که کشیدست بارها
بیرون ز شاهراه موحد سخن مگوی
این بود ابتدا و همینست انتها
چون واردیت نیست، مگو قصه از گزاف
بر شاهراه عشق بخوان رمز «هل اتا»
چندین مگو که: خون دل از دیده ریختم
فرزند حال باش و گذر کن ز ما مضا
قاسم، سخن مگوی ز هجران جان گداز
در ظل عاشقی شو و بگذر ز ماجرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و تأثیر آن بر روح و دل انسان میپردازد. او از لحظهای خوشایند یاد میکند که محبوبش به او سلام کرده و صفا و آرامش را به او هدیه کرده است. دل شاعر از عشق صاف شده و در این میان به زاهدانی که بر توبه تأکید دارند، میگوید که عشق را نمیتوان نادیده گرفت. شاعر بر این باور است که عشق حقیقی و وابستگی به خداوند، مسیری است که باید طی شود و نباید به سراغ توبه رفت. او همچنین اشاره میکند که زندگی با عشق همراه است و باید از هجران و غم فاصله گرفت و به عشق و وصال روی آورد. در نهایت، بر اهمیت ورود به شاهراه عشق و رهایش از مشغلههای دنیوی تأکید میکند.