شمارهٔ ۱۲۰ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست
پر کن قدح باده، که دل در خفقانست
آن سرو روان رفت بهر جای که دل داشت
جان و دل ما در پی آن سرو روانست
آن شاه دل افروز، که سرمایه حسنست
هرجا که روان شد دل و جانها نگرانست
دلها همه گلشن شد و جانها همه روشن
آن ماه دل افروز مگر شمع جهانست؟
دل خواست که با عشق برآید بتجلد
هرچند که کوشید، ولیکن نتوانست
جام دل ما را بشکست آن مه روشن
گر جام شکسته است، ولی دوست همانست
ساقی، بده آن جام وز شفقت نظری کن
قاسم گذرانست و جهان در گذرانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ساقی که جانبخش است، خطاب میکند و از او میخواهد که باده را پر کند، زیرا دلها در فشار و خفقاناند. او از محبوبی سخن میگوید که جان و دلها در پی او هستند و هرجا که میرود، دلها نگراناند. شاعر اشاره میکند که دلها پر از شادی و جانها روشن شده، و در نهایت از ساقی درخواست میکند که جامی به او دهد و با احترام به زندگی گذرا، بر عشق و دوستی تأکید میکند. در کل، شعر به جستجوی عشق و زیبایی در میان گذر زندگی میپردازد.