نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست

المنة لله که مرا بر دل و جانست

شهری همه بر آتش عشق تو کبابند

من نیز برآنم که همه شهر برآنست

در حلقه گیسوی تو، کان مایه سوداست

هرجان که جوی قیمت خود دید گرانست

یک لمعه ز رخسار تو در خانه کعبه است

یک تار سر زلف تو در دیر مغانست

زآن روست که آنجا همه لبیک و نفیرست

زین موست که اینجا همه فریاد و فغانست

گفتم که: بهرحال و بهروجه که دیدم

چون ماه شب چارده روی تو عیانست

یک غمزه زد از ناز، بمن گفت که: قاسم

آنجا که عیانست چه حاجت ببیانست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به ستایش محبوب خود می‌پردازد و می‌گوید که عشق او برای کل عالم ارزشمند است. او به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر روح و دل اشاره می‌کند و در عین حال بیان می‌کند که همه شهر در آتش عشق او می‌سوزند. شاعر می‌گوید که حتی کوچک‌ترین نشانه‌های محبوبش، همچون یک تار مو یا یک لبخند، ارزشمند است. او به زیبایی‌های محبوبش می‌نگرد و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق و زیبایی او نیاز به هیچ توضیح و بیانی ندارد، زیرا خودشان واضح و عیان هستند.