نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا چون عاشقی دارالامانست

دلم با دوست سر بر آستانت

ز «سبحان الذی اسری » بمقصود

همه ره کاروان در کاروانست

همه گم کرده اند این راه، اما

چو وابینی همه با همگنانست

چو می داند بجانش دوست دارم

ازین هم نیز با ما سرگرانست

مگر، ای ساربان، محمل روان شد؟

جرسها را فغان اندر فغانست

کلید گنج معنی را بدست آر

وگرنه گنج عرفان جاودانست

دلت از یاد حق چیزی ندانست

همه میل دلت با چینه دانست

اگر رومی رومی در حقیقت

چرا میل دلت با زنگیانست؟

نیارامد دل قاسم بجز دوست

درین احوال سری درمیانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به عشق و عرفان اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را نسبت به دوست و معبودش بیان می‌کند. او به کاروانی اشاره دارد که در جستجوی راه حقیقت هستند، اما بیشتر افراد در این مسیر گم شده‌اند. شاعر می‌گوید که دل او فقط با یاد دوست آرام می‌شود و از ساربان (راهنما) می‌خواهد که راه را نشان دهد. او همچنین به اهمیت شناخت حقیقت و معنی عمیق زندگی اشاره می‌کند و به نوعی انتقاد از کسانی می‌کند که به ظواهر مادی وابسته‌اند. در نهایت، دل او تنها با یاد دوست آرام می‌گیرد و این رابطه عمیق از نگرانی‌هایی درباره گمراهی دیگران نشأت می‌گیرد.