نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا نور یقین همراه جانست

سرم با دوست سر بر آستانست

مرا گوید: میان درد و غم باش

معین شد که سری درمیانست

ز حد لامکان تا توده خاک

همیشه کاروان در کاروانست

درین دریای بی پایان فتادیم

امید جان برب مستعانست

حدیث عشق حالی بس غریبست

همیشه با بلاها هم عنانست

دلم کو سر فرو نارد بکونین

غلام همت دردی کشان است

مگو، قاسم، که: این دارد فلانی

یقین می دان همه با همگنانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درونی شاعر پرداخته است. شاعر از نور یقین و همراهی دوست صحبت می‌کند و بر اهمیت تحمل درد و غم تأکید می‌کند. او به عددی از معنای وجودی و سفر زندگی اشاره دارد، که همواره در حال حرکت به سوی مقصد هستند. در این دریای بی‌پایان، امید به پروردگار را در دل دارد. همچنین، عشق را به عنوان تجربه‌ای غریب معرفی می‌کند که همواره با درد همراه است. در پایان، شاعر بر اتحاد و همبستگی با دیگران تأکید می‌کند و می‌گوید که ارزش‌های انسانی در افکار مشترک نشان داده می‌شود.