شمارهٔ ۱۳۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
جمله ذرات را عربده و های و هوست
حاضر دلدار باش، حافظ اسرار باش
فتنه چو دیدی بدان پیشرو فتنه اوست
قاعده کار بین، شیوه دلدار بین
این همگی مغز نغز و آن همگی پوست پوست
در نظر یار باش، حاضر و هشیار باش
واقف اسرار باش،سر خدا در سبوست
چیست سبو؟ جام ما، باده شراب خدا
جام می کبریا هر نفسی نوبنوست
عشق چو بالا گرفت، عالم غوغا گرفت
خرقه بصد پاره شد، خواجه، چه جای رفوست؟
سر ز محبت برآر، در طلب یار غار
غیر بخاطر میآر، زآنکه غیورست دوست
عشق حریفیست مست، جام لبالب بدست
باده مجویید ازو، زآنکه عجب تندخوست
بوی محبت شنید، شد بجهان ناپدید
قاسمی اندر طلب دربدر و کوبکوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، حافظ به وصف عشق و محبت میپردازد و به دوست(یار) اشاره میکند که با وجود حوادث و فتنهها، باید هشیار و آگاه باشیم. او به زیباییهای عشق و شور و غوغای آن اشاره دارد و میگوید که عشق باعث میشود که انسان به شور و حال بیفتد و از قید و بندها رها شود. در نهایت، اشاره میکند که در پی یار باید به صداقت و صداقت دل توجه کرد و از احساسات سطحی فاصله گرفت، زیرا عشق یک تجربه عمیق و پالایشدهنده است.