نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیار جان طلب کار را بحضرت دوست

ببین که با همه ذرات کون رو در روست

قلم برندی ما رفته است روز ازل

جزع چه سود کند؟ چون رقم چنین زد دوست

مرا ز خم تو یک جرعه ای تمام بود

بیار رطل محبت، چه جای جام و سبوست؟

بوصل ما چو رسیدی تو شاد و خرم باش

جهان و جان بعوض ده، که دولت نیکوست

رقیب گفت که: از یار می کنم شکوه

رقیب قصه غلط کرد، ماجری با اوست

ز پا فتاده ام، ای یار، یک نظر فرما

مرا ز جود تو، ای دوست، اینقدر مرجوست

بطعنه گفت که: قاسم ز عشق توبه کند

طریق توبه ز عاشق رسم نانیکوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوست و معشوق خود طلب محبت می‌کند و به رابطه نزدیک و عاطفی با او اشاره می‌کند. او به بیان اشتیاق و نیاز خود به جرعه‌ای از عشق و محبت می‌پردازد و می‌گوید که در عشق به یارش، هیچ چیزی جز محبت او نمی‌تواند او را سیراب کند. شاعر ضمن اشاره به رقابت‌ها و مشکلات، خواهان توجه و مهربانی دوست است و در نهایت به طعنه‌ای اشاره می‌کند که اگر کسی بخواهد از عشق توبه کند، این کار درستی نیست و عشق حقیقی نمی‌تواند از دل برود.