نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست

جمله ذرات جهان را رو بدان روی نکوست

مست دیدارند ذرات جهان بر طور عشق

در دل هر ذره ای صد آتش از سودای اوست

حسن عالم گیر او هرجا بنوعی جلوه کرد

این یکی گوید: حبیبی و آن دگر گوید که: دوست

ناصحا، زین بیشتر بدخو و بدگویی مکن

آبروی ما نریزی، آبرو نه آب جوست

عاشقی و زاهدی با هم نمی آیند راست

شاهدی و عاشقی افسانه سنگ و سبوست

عشق ما را کرد خالی، خود بجای ما نشست

پر شدیم از عشق حق، نه مغز ماند این جا، نه پوست

قاسمی، از چرخ و ارکان گر شکایت می کنی

چرخ و ارکان عاجزانند، این شکایت ها ازوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی و عشق الهی می‌پردازد و بیان می‌کند که تمام ذرات جهان از عشق و الهام خالق پر شده‌اند. هر ذره‌ای در دل خود شعلۀ عشق را دارد و در هر گوشه، جلوه‌ای از محبوب را می‌توان دید. شاعر به گفتگوهای ناپسند و قضاوت‌های بد از سوی ناصحان اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و زهد نمی‌توانند با هم جمع شوند. در پایان، شاعر به این نکته می‌پردازد که اگر از چرخ و قوانین جهان شکایت می‌شود، این شکایات ناشی از ناامیدی و ضعف خود ماست. به طور کلی، شعر توصیف‌گر عشق خالص و زیبایی حقیقی است که در همه جا حضور دارد.