نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست

دل و جان عاشق آن نرگس مستانه اوست

من ازان یار چه گویم؟ که عجب دلداریست!

شمع جانست و جهان عاشق و پروانه اوست

قصه عشق غریبست و نشاید گفتن

در دو عالم همه جا قصه افسانه اوست

دو جهان مست خرابند ز جام ازلی

دو جهان در دو جهان ساقی می خانه اوست

جام آن یار من از حد و نهایت بگذشت

ز سمک تا بسما ساغر و پیمانه اوست

ما بغیر از تو ندیدیم بعالم دگری

زلف دلدار گرامیست، که در شانه اوست

گر بپرسند ترا: عاشق فرزانه کجاست؟

قاسم سوخته دل عاشق فرزانه اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی محبوبش سخن می‌گوید. او قمر را نماد چشم‌های معشوق می‌داند و دل و جان خود را فدای زیبایی نرگس‌گونه‌اش می‌کند. شاعر به عشق حیرت‌انگیز و قدرت تسلط آن اشاره کرده و می‌گوید که در دو جهان، همه چیز تحت تاثیر عشق و شوق اوست. او به وجود ساقی عشق و جام‌های بی‌نهایت اشاره دارد و سرانجام به عشق و دل‌سوزی خود برای معشوق می‌پردازد. در پایان، شاعر خود را به‌عنوان عاشق سوخته‌دل معرفی می‌کند. کلید واژه‌های شعر عشق، زیبایی و دلدادگی هستند.