نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

همچو خورشید، که او را نظری با ما هست

یار ما را بحقیقت نظری با ما هست

همه ذرات برقصند، چه شورست آری؟

پرتو روی حبیب از همه رو، هرجا هست

زهد و ناموس گرم نیست،چه باشد؟ که مدام

در سویدای دلم آتش این سودا هست

زاهد از شیوه تقلید بجان منکر ماست

گرچه گوید که ازین شیوه نیم، اما هست

چند گویی که: دلت از غم عشقش خونست؟

باز جو، باری از اول، که دلی بر جا هست؟

دو جهان جمله سراسیمه عشقند، که عشق

ناگزیرست، که در عین همه اشیا هست

عشق بی فتنه و آشوب نباشد، قاسم

هرکجا سلطنت حسن بود غوغا هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به زیبایی عشق و حضور محبوب و تأثیر آن بر دل و جان انسان اشاره دارد. شاعر با تشبیه محبوب به خورشید، از نور و گرمای عشق او صحبت می‌کند و می‌گوید که هر ذره‌ای در جهان تحت تأثیر وجود محبوب قرار دارد. او به زهد و روحیه زاهدانه اشاره می‌کند و می‌گوید که این رفتارها نمی‌توانند مانع عشق شوند. همچنین تأکید می‌شود که عشق در همه چیز وجود دارد و هرجایی که زیبایی و حسن باشد، شور و غوغا نیز وجود دارد. به طور کلی، شعر به عمیق بودن و پرآشوب بودن عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق همیشه با شور و انرژی است.