نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در سویدای دلم سودای اوست

در دل و جانم تمناهای اوست

نیر اعظم، که شمع عالمست

پرتوی از چهره زیبای اوست

من نمی دانم ز حال دل که چیست؟

این قدر دانم که دل مولای اوست

چون مقلد با طریقت ره نبرد

در حقیقت خار ما خرمای اوست

هر که فانی شد ز طبع آب و خاک

این قبای عشق بر بالای اوست

بوی جان می آید از باد و صبا

نکهتی از عنبر سارای اوست

قاسمی چون واقف اسرار شد

خاک کویش جنت الماوای اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و تمایل شدید شاعر به معشوقش است. شاعر احساسات عمیق و آرزوهای قلبی‌اش را درباره‌ی محبوبش بیان می‌کند و به زیبایی و نورانی بودن او اشاره می‌کند. او نمی‌داند که دلش به چه حالتی است، اما می‌داند که در دلش عشق به این معشوق وجود دارد. شاعر همچنین به این نکته می‌پردازد که هر کسی که از دنیای مادی بگذرد، به عشق و زیبایی معشوق می‌رسد و بوی خوش عشق او در هوا پراکنده است. در نهایت، شاعر به مقام و جایگاه معشوقش اشاره می‌کند که سرزمین عشق و بهشتی برای فانی‌شدگان است.