نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بکوی عاشقان بت خانه ای هست

در آنجا دلبر جانانه ای هست

نمی داند کسی او را، ولیکن

بهر مجلس ازو افسانه ای هست

بپیش شمع رویش خور فرو رفت

که شمعش را چنین پروانه ای هست

مرا از زلف و خالش گشت معلوم

که هرجا دام باشد دانه ای هست

چو پیمان را شکستم، باز ساقی

کرم فرما، اگر پیمانه ای هست

چه کم از می، بدور چشم مستش؟

که در هر گوشه ای می خانه ای هست

سرشک قاسمی دریاست، در وی

برای طالبان دردانه ای هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌های یک معشوق است که در یک مکان خاص (بت‌خانه) قرار دارد. شاعر به توصیف احساساتش نسبت به این معشوق می‌پردازد و می‌گوید هرچند کسی او را نمی‌شناسد، اما داستان‌ها و افسانه‌های زیادی درباره‌اش گفته می‌شود. او به جایگاه زیبایی و محبت معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق و زیبایی او در دل‌ها جا دارد. شاعر همچنین از درد و رنج عشق و شوق به وصال سخن می‌گوید، و در آخر به چیزهای شیرین و دلنشین که در زندگی عشق‌بازان وجود دارد اشاره می‌کند.