شمارهٔ ۱۵۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست
عارف قرین صدق و صفا هر کجا که هست
غیر تو نیست، هست حقیقی، بهیچ حال
باری، یکی بما بنما، هر کجا که هست
ای عشق چاره ساز، بنوعی که ممکنست
دستار عقل را بربا، هر کجا که هست
آن صوفئی که در غم دستار و ریش ماند
صوفی مگو، بگو بز ما، هر کجا که هست
عاقل بعقل مایل و عشقش بهانه جوی
عاشق انیس رنج و بلا هر کجا که هست
دریا بقطره گفت که: دورست و منفصل
عشق آردش بجانب ما هر کجا که هست
همراه عشق باش، که در طور عاشقی
همراه تست وصل و لقا هر کجا که هست
گر دیده دلت بگشاید، عیان شود
عشقست در خلا و ملا هر کجا که هست
قاسم ندیده است و نبیند بهیچ حال
جز آفتاب روی شما هر کجا که هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عشق، معنویت و جستجوی وصال میپردازد. شاعر به عشق به عنوان نیرویی که هر جا که باشد، واقعی و حقیقی است، اشاره میکند و از معشوق میخواهد که خود را بنمایاند. عشق را چارهساز میداند و بر اهمیت آن در زندگی عارفان و صوفیان تأکید میکند. شاعر بر رابطه عمیق بین عشق و عقل تأکید دارد و میگوید که عشق میتواند انسان را به سوی صفا و حقیقت هدایت کند. در نهایت، شاعر میگوید که فقط آفتاب چهره معشوق است که میتواند دلی را از تاریکی نجات دهد.