نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟

کان ماه مسافر بهمه کوی و دری هست

مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه

بر یار توکل کن، اگر هم خطری هست

آخر ز خطرهای طریقت چه شماری؟

در نه قدم، ارزانکه ترا هم جگری هست

در کوچه ما راست رو، ای دوست، که اینجا

بالا شجری، دل حجری، لب شکری هست

زین بیش مگویید که : این عشق مورزید

ای ساده دلان، تیر قضا را سپری هست

بیچاره بماندیم درین دیر کهن سال

بیچاره شدن حیف، که چون چاره بری هست

تنها رو، قاسم، بسر کوی حبیبان

چون در غلبه قاعده شور و شری هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد یار سفر کرده‌اش می‌افتد و از غم فراق او سخن می‌گوید. او اظهار می‌کند که در این مسیر عشق، هر چند خطرهایی وجود دارد، اما با اتکا به یار، می‌توان از آنها عبور کرد. شاعر به دوستانش توصیه می‌کند که در عشق تردید نداشته باشند و به سمت هدفشان پیش بروند. در نهایت، او به تنهایی‌اش در این دیر کهن اشاره می‌کند و دل‌تنگی‌اش را به تصویر می‌کشد.