شمارهٔ ۱۶۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟
چاره کار من بیدل سرگردان چیست؟
دل و جان ملک حبیبست و بلامال محب
شرع عشاق چنینست، مرا تاوان چیست؟
گرنه چشم خوش تو باده فروشست، ای جان
بر درت شب همه شب مشغله مستان چیست؟
آسمان نیز بصد دیده ترا می طلبد
ورنه اندر کفش این مشغله تابان چیست؟
بی تو روضه رضوان اگرم جای دهند
گویم: ای دوست، چه دزدیده ام؟ این زندان چیست؟
هر که کوی تو ندیدست نداند هرگز
که بر زنده دلان جنت جاویدان چیست؟
دل قاسم بطلب تا که یقینت گردد
مشرق صبح ازل، مملکت عرفان چیست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و جدایی پرداخته است. او از درد و رنجی که در این مسیر تحمل میکند صحبت میکند و به دنبال درمان یا چارهای برای این حال است. شاعر به زیبایی چشمان معشوقهاش اشاره میکند و از سختیهای شبهایی که بدون او سپری میکند، میگوید. همچنین، او معتقد است که بدون وجود معشوق، حتی بهشت هم برایش بیمعنی است و مفهوم عشق و محبتی که در این دنیا تجربه کرده، برای کسی که از کوی محبوبش دور است، ناشناخته است. در نهایت، او از دل خود میخواهد تا به حقیقت عشق و عرفان پی ببرد و بداند که عشق واقعی چیست.