نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

بخون آغشته ام، درمان من چیست؟

عجب آشفته ام، سامان من چیست؟

مرا عشق آتشی در جان نهادست

چه می داند کسی در جان من چیست؟

درین ره گرنه سرگردان یارم

سرشک لعل سرگردان من چیست؟

مرا ساقی دمادم جام می داد

اگر مستی کنم تاوان من چیست؟

قضا آشفته می دارد دلم را

نمی گویم قضا جنبان من چیست؟

چو سکر من بتوفیق حبیبست

درین صورت بگو سکران من چیست؟

دلم یغمای آن زلفست، اگر نه

همه شب ناله و افغان من چیست؟

هزاران آیت از کان تا بشانست

بدان یاری که اندر شان من چیست؟

قصور قاسمی را عفو فرما

چو دانایی که در امکان من چیست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و آتش عشق سخن می‌گوید و سوالاتی از خود می‌کند که درمان سرشکستگی و آشفته‌گی‌اش چیست. او احساس می‌کند که هیچ‌کسی نمی‌تواند عمق مشکلات و احساساتش را درک کند. با اشاره به ساقی و جام می، به جستجوی تسکین و خوشی در زندگی می‌پردازد اما همچنان غم و ناله در وجودش مشهود است. در نهایت، او از خداوند طلب عفو و بخشش می‌کند و در جستجوی درکی از وجود خود و مشکلاتش است.