شمارهٔ ۱۷۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
حلقه بر در مزن، که بارت نیست
خانه کمتر طلب، که جارت نیست
گفتمت ناروا مدار چنان
هوس دار و این دیارت نیست
هرچه با یاد خویشتن باشی
فکر خود کن، که فکر یارت نیست
نان خورش یاد یار می باشد
گر همه شام و گر نهارت نیست
نوش بادت نصیحت مستان
باده می نوش، چون خمارت نیست
آدمی چون ترا بدست آرد
اشتر مستی و مهارت نیست
قاسمی شد مقیم خاک درت
بعد از این حاجت تجارت نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به طور کلی به موضوع عدم انتظار و نیاز به چیزهایی که در دسترس نیستند، میپردازد. شاعر به کسی توصیه میکند که به در نزن چرا که آن شخص در اینجا جایی ندارد. او بیان میکند که اگرچه ممکن است دلتنگیهایی وجود داشته باشد، اما یاد خود را فراموش نکن و به یاد کسی نباش که برایت مهم نیست. همچنین شاعر به این نکته اشاره میکند که دوست داشتنیها باید به دل نزدیک باشند و قابل دسترس، و درنهایت میگوید که در زندگی به ویژگیهای خود اتکا کن و به دنبال آنچه که به درد بخور نیست نرو. شعر به فلسفهای از پذیرش و ارزیابی واقعیات زندگی میانجامد.