شمارهٔ ۱۷۸ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
همه کار و بار جهان هیچ نیست
مدار زمین و زمان هیچ نیست
بهاران سرسبز و خرم خوشند
چو دارند رو در خزان،هیچ نیست
چو خواهد فرو ریخت گلها ز بار
سمن ضایع و ارغوان هیچ نیست
بصدجا کمر بست نی بر میان
چه حاصل؟ چو اندر میان هیچ نیست
چو از درد ما دلبران فارغند
همه سوز و آه و فغان هیچ نیست
چو هرگز ندارد درین گیر و دار
بخود اختیار، آسمان هیچ نیست
بعین یقین قاسمی دیده است
که غیر خدا در جهان هیچ نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بیارزش بودن دنیا و همه چیزهای آن صحبت میکند. شاعر به این نتیجه میرسد که هر چیزی در این جهان، از جمله زیباییهای بهار و گلها، در نهایت چیزی جز خیال و عدم نیست. او به نوعی احساس ناپایداری و فانی بودن زندگی را بیان میکند و معتقد است که در این دست و پا زدنها، هیچ چیز واقعی و پایدار وجود ندارد. در نهایت، او به این باور میرسد که تنها وجود واقعی، خداوند است و غیر از او، در جهان هیچ چیز دیگری ارزشمندی ندارد.