شمارهٔ ۱۸۲ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بیجمالت بوستان عیش ما را نور نیست
بیوصالت خاطر مهجور ما مسرور نیست
دور ماند از دولت جاوید و از بخت بلند
هر کرا اندر سر از سودای او صد سوز نیست
زاهدی را کهاعتقادی هست با مردان راه
گرچه بس دورست جانش، لیک بس بینور نیست
عارفی کو آشنای دوست باشد لایزال
گاه گاهی گردم از دوری زند، هم دور نیست
خواستم دادن نشانی از کمال حسن یار
لیک جانها را از آن جان جهان دستور نیست
ای فقیه، از ما مرنجان دل، اگر می میخوریم
جام سر مستان عشق از باده انگور نیست
با رقیب ما مگو از صفوت جام شراب
کاین چنین مرآت روشن لایق آن کور نیست
زاهد ما قصه تقلید میگوید به عام
گرچه عذر لنگ میآرد، ولی معذور نیست
بیت معمورست جان قاسمی، ناصح، بدان
بیت معمور تو همچون بیت ما معمور نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتها از شاعر به توصیف حال و احوال انسانی میپردازند که بدون عشق و وصال معشوق، زندگیاش خالی از خوشی و نور است. شاعر بیان میکند که افرادی که در آرزوی وصال محبوب میسوزند، از نعمتهای پایدار دور میمانند و زاهدان و عارفان واقعی، هرچند از روی بهشت دور باشند، اما از درون نورانیاند. همچنین، شاعر به انتقاد از زاهدانی میپردازد که تنها به تقلید اکتفا میکنند و از عمق معنا بیخبرند. در نهایت، وی به تأکید بر زندگی عشق و پیوستگی با حقیقت میپردازد و نشان میدهد که زندگی واقعی در درک و حضور محبوب است.