نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تا با خودم از خودم خبر نیست

چون با یارم ز من اثر نیست

چندانکه دویدم اندرین کوی

از کوچه یار ره بدر نیست

ای زاهد خشک، بگذر از من

چون با تو مرا سر سفر نیست

در کوچه زاهدان رسیدم

از شیوه عاشقی خبر نیست

پروانه شدم بعشق آن شمع

این قصه حدیث مختصر نیست

هر دل که نظر نگه ندارد

در راه تو صاحب نظر نیست

قاسم بدری رسید، کان در

از شیوه دوست ره بدر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمق عشق و کناره‌گیری از دنیا و زاهدان اشاره می‌کند. او از خود بی‌خبر است زیرا تمام وجودش در عشق یار غرق شده است و هیچ نشانی از خودش در این عشق نمی‌بیند. با وجود همه تلاش‌ها، نمی‌تواند از مسیری که به سمت یار می‌برد، خارج شود. او از زاهدان می‌خواهد که از او بگذرند چون او در جستجوی عشق و معشوقه است و در دنیای زاهدانه جایی ندارد. همچنین، شاعر به پیروزی عشق اشاره می‌کند که در دل او شعله‌ور است و معتقد است هر کسی که در این راه بی‌خبر باشد، نمی‌تواند به درک حقیقت عشق برسد. در پایان، شاعر از قاسم بدری یاد می‌کند که در این مسیر، از شیوه دوستی خارج نمی‌شود.