نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست

بی روی او بکعبه و بت خانه نور نیست

هرچند قدس ذات ز اشیا منزهست

در هیچ ذره نیست که حق را ظهور نیست

واعظ ز من برآ و مگو قصه منبری

بگذر ازین مقام، که جای حضور نیست

چون آفتاب حسن جهانگیر جلوه کرد

این جلوه را ببیند هرکس که کور نیست

جان را حیات داد، دل و دیده را جلا

این عشق چاره ساز کم از نفخ صور نیست

زاهد بزهد و توبه و تقوی مزینست

چون نیست نیست، نشائه او بی غرور نیست

در راه آشنایی و اسرار معرفت

جانی که غیربین بود، آن جان غیور نیست

در عاشقی گریز، که دارالامان هموست

کانجا همه هدایت حقست و زور نیست

قاسم، بهشت حضرت حق را بجان طلب

کان جلوه گاه حور و مقام قصور نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و معرفت است. شاعر تأکید می‌کند که بدون حضور و یاد خدا و معشوق، زندگی و دنیا سعادتی ندارد. هرچند ذات حق از مخلوقات جدا است، اما در هر ذره‌ای نشانه‌ای از اوست. او واعظان را دعوت می‌کند که از گفتگوهای سطحی و بی‌معنا دوری کنند و به عمق معنا بپردازند. عشق و شناخت حق را چون آفتابی توصیف می‌کند که فقط دل‌های بیدار می‌توانند آن را ببینند. زهد و تقوا بدون عشق، ارزش چندانی ندارند و در راه شناخت، جان‌هایی که فقط به دنیا می‌نگرند، نمی‌توانند به حقیقت دست یابند. در نهایت، شاعر عشق را ناگفته‌ای می‌داند که مسیر هدایت به سوی حق و درک واقعیات الهی است.