نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست

از وهم درگذر، که درین گنج مار نیست

خاکم به باد داد غمش، طَرفه حالتی

کز جور دوست بر دل مسکین غبار نیست

ما درد یار را به دو عالم نمی‌دهیم

وندر دیار ما بجز از درد یار نیست

در راه عاشقی، که دو عالم طفیل اوست

عشقست کار مرد ولی مرد کار نیست

فیض حیوة می‌طلبی، یار مست باش

هر کس که یار مست نشد مست یار نیست

در سکر عشق فخر و مباهات می‌کنم

زان ساقئی که بادهٔ او را خمار نیست

قاسم چو غرق بحر سماعست، ای فقیه

از منع درگذر، که به دست اختیار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حالاتی است که عاشق به خاطر معشوق تجربه می‌کند. شاعر می‌گوید که در مجالس عاشقانه، باده‌ای ناخوشایند وجود ندارد و نیازی به ترس از دشمنی‌ها نیست، زیرا عشق واقعی در دل‌هاست. او احساس می‌کند که غم معشوق، به این زندگی معنایی عمیق می‌بخشد و درد عشق را به هیچ چیز دیگری نمی‌فروشد. در مسیر عاشقی، عشق باید محور زندگی باشد، و هرکس نمی‌تواند در این راه بدون عشق زندگی کند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در حال مستی عشق، فخر و مباهات را تجربه می‌کند و از نیکویی‌های معشوق لذت می‌برد. در انتها، به جستجوی حالتی از شادی و مستی در عشق توصیه می‌کند و یادآوری می‌کند که نباید از لذت‌های زندگی کوتاه آمد.