شمارهٔ ۱۹۴ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلق گویند که: در عشق بلیاتی نیست
قدمی نیست درین راه که آفاتی نیست
بر سر کوی تو، کان منزل سرمستانست
نرود شب که دلم را هی و هیهاتی نیست
روی تو کشف من و غمزه کرامات منست
تا نگویی که: مرا کشف و کراماتی نیست
هله! ای زاهد افسرده، بخود مغروری
که یقینست ترا حسن ملاقاتی نیست
هرکه آزاد شد از خود بجهان، آخر کار
مثل او در دو جهان سید و ساداتی نیست
بمناجات نشاید شدن اندر ره عشق
موسی جان مرا وعده میقاتی نیست
قاسمی را بجز از عشق تو در ملک وجود
در جهان دل و جان هیچ عباداتی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان معضلات و پیچیدگیهای عشق میپردازد. او تاکید میکند که در راه عشق، مشکلات و مصیبتها وجود دارد و هیچ قدمی نیست که بدون آسیب باشد. شاعر به کوی معشوق اشاره میکند که محل دیوانگی و سرمستی است، و دلی که در این راه گام میزند، نمیتواند شب را بدون غم بگذراند. او همچنین از زاهدان مغرور انتقاد میکند و میگوید که کسانی که از خود رها شدهاند، در زندگی دیگر در مرتبهای والا قرار میگیرند. در نهایت، شاعر اعلام میکند که هیچ عبادتی در دنیا به ارزش عشق نمیباشد.