شمارهٔ ۲۰۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
سوک ما سورشد امروز کزین سو بگذشت
برگذشت ازمن بیدل جگرم خون شد و باز
قطره ام قطره بچشم آمد و از رو بگذشت
دیر شد منتظران را، که ببینند آن روی
دیر دیر آمد و از کوچه ما زو بگذشت
صوفی ما همه شهر بپهلو گردید
مگرش یار گران مایه ز پهلو بگذشت
همه در چهره زیبای تو ظاهر دیدم
هر چه در خاطر از اندیشه نیکو بگذشت
ساحران در عجب افتند، اگر شرح دهم
آن چه بر جانم از آن غمزه جادو بگذشت
در سحر بوی سر زلف تو آورد صبا
قاسمی بوی تو بشنید، بر آن بو بگذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردهایی سخن میگوید که ناشی از عشق و فراق است. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند، و از لحظاتی که معشوق به طور ناگهانی از کنار او عبور کرده و دل او را میشکند، مینویسد. همچنین به انتظار و آرزوی دیدن محبوبش و تأثیر گذار بودن آن بر دیگران اشاره میکند. به وضوح، شاعر در تلاش است تا عمق احساساتش را با زبان شعر به تصویر بکشد و به تأثیر زیبایی و جاذبه معشوق بر روح و جان خود بپردازد.