شمارهٔ ۲۰۷ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
آتش سودای عشقت در دل شیدا گرفت
در بلا افتاده بوداین دل،که فکرپست داشت
چون ببالا رفت همت، کاراوبالا گرفت
عقل وصفی کرد،از اوصاف عشق چاره ساز
عشق در بحث آمدوبرعقل دقت ها گرفت
پرتو نور تجلی هر دلی را بهره داد
عقل استعفا گزید و عشق استغنا گرفت
آتشی در وادی ایمن فتاد از ناگهان
شعله ای بر کوه طور افتاد و بر موسا گرفت
الغیاث!ای دستگیر دردمندان، الغیاث!
عشق شوریدست وعالم سر بسر غوغا گرفت
قاسمی را عاقبت نیک اوفتاد از فضل دوست
عاقبت بر خاک کویش مسکن و ماوا گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و تأثیر عمیق آن بر دل انسانها پرداخته است. عشق ناگهان دل را تسخیر میکند و آتش شوق و غم را در دلهای شیدا برافروخته میکند. عقل در تلاش است تا اوصاف عشق را توصیف کند، اما عشق به گونهای عمیقتر و پیچیدهتر از آن است که عقل بتواند آن را درک کند. این عشق، نور و زیبایی را برای دلها به ارمغان میآورد و عقل از کار میافتد. شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که عشق همچون آتش در دلها شعلهور میشود و جهانی از شور و غوغا را به وجود میآورد. در پایان به سرنوشت قاسمی اشاره میکند که به لطف عشق به آرامش و آرامگاهی در کنار معشوق میرسد.