شمارهٔ ۲۰۴ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در شرح آن جمال بیانها ز حد گذشت
در حسن یار حیرت جانها ز حد گذشت
در نقطه دهان تو، کان سر نازکست
کس را نشد یقین و گمانها ز حد گذشت
نادیده یار را، به تصور حکایتی
افتاد در زبان و زیانها ز حد گذشت
از عین حسن دلبر بینام و بینشان
یک جلوه کرد، نام و نشانها ز حد گذشت
زین بیش بینقاب مرو در میان شهر
ای دوست، الحذر، که فغانها ز حد گذشت
ای یار جان، که بر سر بازار عاشقی
شاد آمدی و شادی جانها ز حد گذشت
از فکر بر خیال تو ناایمنست شهر
در ملک لایزال امانها ز حد گذشت
وقتست تا قرین شود آن یار، قاسمی
کز شدت فراق و قرانها ز حد گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و جذبهی یار خود اشاره میکند و میگوید که توصیف آن جمال از حد و حدود فراتر رفته است. حیرت و شگفتی انسانها نسبت به حسن یار به حدی است که دیگر به یقین نمیرسند. همچنین، تصویری از یار در ذهنها شکل گرفته و داستانها به زبانها افتادهاند. زیبایی یار به نحوی است که حتی از عناوین و نامها نیز فراتر رفته است. شاعر از محبوبش میخواهد که در میان مردم بدون نقاب وارد نشود، زیرا فریاد و شور عشق به حدی رسیده که باید احتیاط کند. او از یار میخواهد تا به سر بازار عشق بیاید و شادی را به جانها بیاورد، اما در عین حال، از فکر و خیال او، شهر بیامن است. در نهایت، شاعر به انتظار یاری میپردازد که با شدت فراق از او رنج میبرد و پیشنهاد میکند که زمان وصال فرا رسیده است.