شمارهٔ ۲۰۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
از پا در اوفتادم و آبم ز سر گذشت
هر دل، که با وفای تو رفت از جهان برون
جان بخش و مشکبو چو نسیم سحر گذشت
بر طور عشق روی تو هر کس که بار یافت
موسی صفت ز عرصه طور بشر گذشت
در کوی عاشقی، که دو عالم طفیل اوست
آن کس قدم نهاد که از فکر سر گذشت
از لذت حیات جهان بهره ور نشد
هر دل که از حقیقت خود بیخبر گذشت
یا رب، چه شکرها که ندارند عاشقان؟
از لطف یار ما، که ز شیر و شکر گذشت
بر خاک آستان تو جان را نثار کرد
قاسم بحضرت تو ازین مختصر گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر از شدت عشق و دلبستگی به معشوق میگوید که به حدی رسیده که جانش را فدای او کرده و از دنیا و زندگی خود بیخبر است. هر کسی که در عشق او غرق شده، به اوج عظمت و حقیقت رسیده و از دنیا عبور کرده است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که عاشقان با وجود اینکه ممکن است نعمتها و لذتهای دنیایی را نداشته باشند، اما از عشق و لطف معشوق خود بهرهمندند. در انتها، شاعر خود را در مقام نثار جان به معشوق قرار میدهد و احساس خود را بیان میکند.