نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۶ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت

دید صد زاری ما را و بصد زاری کشت

سرخ شد چهره زردم ز سرشک گلگون

که مرا یار بدان چهره گلناری کشت

بارها ناز توام کشت و عجب می دارم

زان شکر خنده شیرین که بسر باری کشت

گفتمش: یار منی، گفت که: اغیار، نه یار

اندرین شیوه مرا یار باغیاری کشت

جرم من چیست؟ بر پیر مغان واگویید

که: مرا ساقی از استیزه بهشیاری کشت

چشم سرمست ترا دیدم و هشیار شدم

که مرا نرگس مست تو ببیماری کشت

ز اول عشق دلم داد که: قاسم، مهراس

آخر الامر مرا یار بدلداری کشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عواطف و احساسات شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از تأثیر چشم‌های سرمست محبوب بر خود و درد و رنج ناشی از عشق سخن می‌گوید. او از زاری‌هایش در برابر زیبایی محبوب و تأثیر آن بر چهره‌اش یاد می‌کند، و بیان می‌کند که ناز محبوب او را به زانو درآورده است. شاعر همچنین به پاسخ سرد محبوب به عشقش اشاره می‌کند و از ضعف خود در برابر جذبه‌اش شکایت می‌کند. در نهایت، او از پیر مغان می‌خواهد که جرم او را بگوید و به طرز غم‌انگیزی به نقش محبوب در بهبود یافتن یا عذاب کشیدن اشاره دارد. این شعر در مجموع به بررسی پیچیدگی‌های عشق و رنج‌های همراه آن پرداخته است.