نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت

این گنج نه گنجیست گه با مار توان گفت

در غار جهان عاشق یاریم و نزاریم

در غار جهان قصه آن یار توان گفت

پیدای او پیدا، در وجه خفا نیست

سرش بنهان خانه اسرار توان گفت

چون جعد برانداخت نگارین گره موی

با او سخن خرقه و زنار توان گفت

چون قطره ز دریا شد و وا گشت بدریا

با او صفت قلزم زخارتوان گفت

خواجه نه چنان مست و خرابست که امروز

بااو سخن مردم هشیار توان گفت

قاسم،همگی دهشت عشقست درین راه

گر در صف آن یار ز دیدار توان گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمق و پیچیدگی عشق و اسرار آن اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که در عشق نمی‌توان با هشیاری و عقل کامل به گفت و گو نشست، زیرا این عشق و رازهایش قابل بیان نیستند. او عشق را به غاری تشبیه می‌کند که در آن تنها با معشوق می‌توان سخن گفت. همچنین به زیبایی و پیچیدگی معشوق اشاره دارد و اینکه برای درک و بیان عشق، باید از سطوح ظاهری فراتر رفت. در نهایت، شاعر این عشق را مملو از ترس و شگفتی می‌داند و آن را فرای دسترس عقل و منطق قرار می‌دهد.