نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟

سروی، صنمی، لاله عذاری، چه توان گفت؟

بر صفحه دل، ای دل وجان، از غم وشادی

نقشی که نگاری چو نگاری چه توان گفت؟

خود را سگ کوی تو شمردیم و تو ما را

گر از سگ آن کو نشماری چه توان گفت؟

در دل همه غمهای تو داریم شب و روز

در دل غم ما هیچ نداری، چه توان گفت؟

دلداده و سودایی و رندم، چه توان کرد؟

زیبا و دل افروز و عیاری، چه توان گفت؟

ز یاد تو بشکفت دلم چون گل سیراب

در خاصیت باد بهاری چه توان گفت؟

کارت همه آزار دل قاسم مسکین

ای دوست،ببین،تابچه کاری،چه توان گفت؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق خود می‌پردازد و می‌گوید که وصف حسن و زیبایی او فراتر از کلمات است. او احساسات و غم‌های خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند و به نوعی به وفاداری خود اشاره دارد. همچنین به ارتباط عمیق و دردهای ناشی از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که در دل خود غم‌های زیادی به خاطر او دارد. در نهایت، شاعر از حالتی رنج‌آور در عشق سخن می‌گوید و با حسرت به سختی‌های این عشق می‌نگرد.