شمارهٔ ۲۱۶ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
دردین حق مساعد جانی چه گویمت؟
هر زنده دل که نام تو بشنید زنده شد
سلطان شهر زنده دلانی چه گویمت؟
من وصف گفتنت نتوانم بهیچ حال
چون پادشاه ملک عیانی چه گویمت؟
تو میر رهروانی و صد جان طفیل تست
باز سفید صدر جنانی چه گویمت؟
سلطان هر دو کونی وعالم گدای تست
در ملک فقر شاه نشانی چه گویمت؟
خواهم بجان که:وصف تو گویم بصدزبان
چون بینمت که برترازآنی چه گویمت؟
ای شهریار ملک ولایت، ترا سلام
برتر زعقل و فکر و بیانی چه گویمت؟
تو ژنده پیل حضرتی و پادشاه جام
ای جان و دل،چو جان و جهانی چه گویمت؟
قاسم گدای کوی توشد، جان و دل بداد
ای شاه جان، تو امن و امانی چه گویمت؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و توصیف یک شخصیت بزرگ و معنوی پرداخته است. شاعر از مقام والای این شخصیت سخن میگوید و او را پرچمدار معانی و آگاهی میداند. او به تأثیر عمیق این انسان بر زندگی دیگران اشاره کرده و بیان میکند که هرکسی نام او را میشنود زنده و شاداب میشود. شاعر خود را ناتوان از وصف او میبیند و به ویژگیهای برجستهاش مانند عقل و فضیلت اشاره میکند. در نهایت، عشق و ارادت خود را به این شخصیت با ذکر امن و امان او ابراز میکند و به نوعی او را پادشاه معنوی و قلهای از فضائل انسانی معرفی مینماید.