شمارهٔ ۲۲۱ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
هرگز این جان من از درد تو محروم مباد
عقل و دین بردی و دل بردی و جان می طلبی
شرط تجرید همینست،زهی حسن رشاد!
حالیا نقد بدیدار تو وجدی داریم
بعد ازین تا چه نهد کار زمان را بنیاد؟
ملک جاوید بدیدار تو داریم امروز
در گذشتیم ازین چار سوی کون و فساد
روز وشب در طلب جامه ونان مضطربست
خواجه را فکر معاشست، نه تدبیر معاد
ماتمش تا به ابد ثابت و جاوید شود
هر که از دولت درد تو نباشد دلشاد
قاسمی،کشف یقینست درین راه دلیل
نه حکایات عوارف، نه حدیث مرصاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و آرزوی دیدار محبوب سخن میگوید. شاعر از درد و غم ناشی از دوری محبوب گلایه میکند و به اهمیت عشق و حقیقت در زندگی اشاره دارد. او بیان میکند که عقل و دین را به خاطر عشق از دست داده و حال به دنبال تحول و تجربهای عمیقتر است. شاعر از ناپایداری دنیا و نگرانیهای معمولی انسانها در تلاش برای تأمین مادیات صحبت میکند، اما تأکید دارد که تنها عشق به محبوب میتواند انسان را راضی و شاد نگه دارد. هدف نهایی او دست یابی به حقیقت و درک عمیقتری از وجود است.