شمارهٔ ۲۲۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
برون رویم، نبرده متاع خود بمراد
تو شاهد دو جهانی، اگر شوی واقف
ز حسن خویش نگر هم بحسن استعداد
وقوف نیست کسی را ز نقد هر دو جهان
مگر که عرضه کند نقد خویش برنقاد
درین دیار چه آموختی زدانش دل؟
درین مدار چه اندوختی برای رشاد؟
مرید باش، کزین جا رسید هر که رسید
زآستان ارادت بر آسمان مراد
بیا و ترک هوس کن بعاشقان پیوند
اگر چه راه مخوفست،هر چه باداباد!
همیشه حال دل قاسمی چنین بودست
بدرد او متنعم، بعشق او دلشاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی نگرش انسان به دنیا و ارزشهای معنوی میپردازد. شاعر به فساد و ناپایداری دنیای مادی اشاره میکند و بر اهمیت شناخت خود و استعدادهای درونی تأکید میکند. او میگوید که هیچکس نمیتواند ارزش واقعی خود را در دنیا بفهمد مگر آنکه درک کند که روح و جانش بیش از متاع مادی ارزش دارد. در این دنیا، انسان باید از دانش و تجربههای خود بهرهبرداری کند و به عشق و ارادت و ارتباط با معشوق حقیقی بسنده کند. پیشنهاد میشود که از هوس و خواستههای زودگذر دوری کنند و به عشق و معنویت بپردازند، حتی اگر این مسیر دشوار باشد. در نهایت، شاعر به آرامش و شادی در عشق اشاره میکند.