شمارهٔ ۲۲۹ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
جاودان باد و سرش سبز و لبش خندان باد
غرض از پیرمغان مرشد را هست،ای دل
تا ابد دیر مغان سجده گه مستان باد
ساقیا،باده بیاور،که شراب تو مدام
همچو الطاف توبی غایت و بی پایان باد
هر دلی را که بعشاق نیازی باشد
تا ابد راهبرش مشعله عرفان باد
این همه مستی جان از اثر صحبت اوست
جان اوقدس ودلش جنت جاویدان باد
سر بپیچد ز عشاق،که بی سامانند
دایما واعظ ما بی سر و بی سامان باد
قاسم از دولت دیدار تو جانی نو یافت
جان من، جان و دلم جان ترا قربان باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر خود را به عنوان پیر مغان معرفی میکند که همیشه جوان و سر زنده است. او از مرشد و هدایتکننده صحبت میکند و آرزو دارد که در آستانه میخانه همیشه دلی شاد و پر از عشق باشد. شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد و به عشق و محبت اشاره میکند. او تأکید میکند که این مستی و شوق از اثر ارتباط با معشوق است و جان او را مقدس میداند. همچنین به عشق و دلدادگی اشاره میکند و از حال بیسامانی عاشقان سخن میگوید. در نهایت، شاعر با ابراز محبت و فدای جانش به محبوب، عواطف عمیق خود را بیان میکند.