نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حدم آن کس زند که بادم داد

باده جام دل گشادم داد

بهر دفع خمار و رنجوری

جام در مبداء و معادم داد

گفتمش : تایبم، ننوشم می

حیله کردم ولیک بادم داد

مستی و عاشقی و مستوری

جودت عشق در نهادم داد

چون مرا زاهد و مسلمان دید

سجده سهو را بیادم داد

جمله را داد هر چه لایق اوست

سلطنت را به نوع آدم داد

هر چه دادند جان قاسم را

دولت عشق مستزادم داد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالتی از عشق و مستی می‌پردازد. شاعر به قدرت و تاثیر باده (نماد عشق و شور) اشاره می‌کند که توانسته است خمار و رنجوری را از او دور کند. او به زاهد و مسلمان خود اشاره می‌کند که به او یادآوری می‌کند تا از می و مستی دوری کند، اما شاعر نمی‌تواند در برابر عشق و جذبه‌اش مقاومت کند. در نهایت، او بیان می‌کند که عشق و جودت عشق به او نعمت‌هایی داده است که او را به اوج می‌رساند. به طور کلی، شعر به غنای روحی و احساسی ناشی از عشق و محبت اشاره دارد.