نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۲ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بپیش اهل سیادت سعادتی دارد

دلی که از همه عالم فراغتی دارد

سعادتی دگر اینست کز سلامت دل

بدین عشق و مودت ارادتی دارد

سعادتی که از این برترست و نیکوتر:

که با وقوف درین ره شهادتی دارد

درین طریقه روایت تمام نیست ولیک

مگر معین روایت درایتی دارد

چو مست جام شدی مست مستدام شوی

که جان بشیوه عشق استدامتی دارد

تو سر آیت حسنش طلب کن از ذرات

که سر آیت حسنش سرایتی دارد

چو نام دوست شنید از جهان و جان برخاست

ز شوق دوست،اگر جان بدایتی دارد

کسی که عاشق صادق بود چو پروانه

میان آتش دل وجد و حالتی دارد

مدام قاسم بیچاره در همه احوال

بوصف روی تو روشن حکایتی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره سعادتی است که انسان می‌تواند از عشق و محبت به دست آورد. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که داشتن دل آرام و خالی از دغدغه‌های دنیایی، به انسان سعادت می‌دهد. او بر این باور است که در عشق و مودت، این دل آرام به سلامتی و ارادت می‌انجامد. همچنین سعادتی برتر و نیکوتر وجود دارد که با شناخت و آگاهی در مسیر عشق و حقیقت به دست می‌آید. شاعر از مستی در عشق سخن می‌گوید که انسان را به استقامت در مسیر خود می‌کشاند و همچنین به جستجوی زیبایی‌های حقیقت و عشق دعوت می‌کند. در نهایت، شاعر با اشاره به عشق صادقانه و حالتی مانند پروانه در آتش، به وصف حال و داستان عاشقی می‌پردازد و در این میان به قاسم، که به عشق خوش روی محبوبش می‌نگرد، اشاره می‌کند.