نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد

دل ما در دو جهان بی تو فراغی دارد

هیچ جانیست که بوی تو بدانجا نرسد

بشنود نکهت آن هر که دماغی دارد

این همه قصه «احییت لکی اعراف » چیست؟

دوست از خلوت جان میل به باغی دارد

باده ای دارد در خم صفا آن دلبر

هرکه را دید از آن باده ایاغی دارد

ما شناسیم که: آن حال خیالست و محال

صوفی از صومعه گر بانگ کلاغی دارد

سخن حق به همه کس نتوان گفت،اما

عارف آنست که او حسن بلاغی دارد

برساند دل و جان رابه مقامات وصال

هرکه از عشق درین راه چراغی دارد

به خدا زود به مقصود رساند جان را

دل، که از شیوه شوق تو الاغی دارد

عاقبت از نظر لطف به مرهم برسد

دل قاسم،که ز سودای تو داغی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و دلبستگی به معشوق اشاره دارد و بیان می‌کند که هر دلی در این دو جهان به نور و روشنایی نیاز دارد که بدون معشوق، دچار ناامیدی است. عشق معشوق در دل هر انسانی نفوذ می‌کند و همه به دنبال آن بویی هستند که از او می‌آید. نویسنده به عمیق بودن احساسات و حالاتی که ناشی از عشق است اشاره می‌کند و می‌گوید تنها عارفان واقعی قادر به درک و بیان زیبایی‌های عشق هستند. در نهایت، امیدواری به این است که دل‌های عاشق، به وصال معشوق برسند و مشکلات و دردهایشان به مرهمی تبدیل شود.