نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد

وز عنایات تو دل پشت و پناهی دارد

دل بکوی تور سیدست، ولی می گذرد

طاعتی کرد، ولی عزم گناهی دارد

جان میان بست یقین بادیه حیرت را

مددی می طلبد روی براهی دارد

بخدا،برسر کوی تو یقین می دانم

دل چون کوه من،ار قیمت کاهی دارد

حال دل باغم هجران تو خوش خواهد بود

گرچه تنهاست،ولی قصد سیاهی دارد

هر کجا یاد کنم چهره زیبای ترا

دل بیچاره من ناله و آهی دارد

دیگر از روی رویا قصه قاسم بگذشت

بگذر از روی وریا، روی بشاهی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و معشوقی می‌پردازد که شاعر به شدت تحت تأثیر آن قرار دارد. او اشاره می‌کند که جانش به نرگس معشوق وابسته است و دلش در سایه محبت او آرامش دارد. با وجود اینکه دلش به سوی او می‌تپد، در برابر وسوسه‌های گناه مقاومت می‌کند. شاعر از حیرت و سردرگمی ناشی از عشق صحبت می‌کند و می‌داند که در کوی معشوق، دلش مانند کوهی محکم و باارزش است. همچنین او در هجران معشوق، دلش پر از غم است و هر جا که یاد معشوق را می‌کند، دلش ناله و آه می‌کشد. در پایان، به این نکته می‌رسد که دیگر نمی‌تواند از خیال دوری کند و به خوبی می‌داند که روی معشوق، شایسته‌ترین و زیباترین است.