نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۳ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد

دیده از طلعت زیبای تو نوری دارد

با خیال توچه گویم؟همه شب تابسحر

دل غمدیده درین وقت حضوری دارد

عاقبت بر سر کوی تو بخواهد سر باخت

دل دیوانه،که از عشق غروری دارد

دل واعظ ز غم عشق تو آزاد نشد

علت آنست که در عقل قصوری دارد

تو سلیمان جهانی و دل خسته من

بخدا،پیش تو گر قیمت موری دارد

تا که از تیر جفاها دل من ریش کنی؟

عاشق خسته دگر جان صبوری دارد

دل بسودای تو در ماتم جاویدان رفت

هر که بینی بجهان ماتم و سوری دارد

همه ذرات جهان مست خرابند از عشق

عشق در جمله ذرات ظهوری دارد

سر ببازیم به سودای تو،هم جان بدهیم

قاسم سوخته دل عشق و سروری دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و زیبایی معشوق صحبت می‌کند و از شور و شوقی که در دل دارد، یاد می‌کند. او چشم‌هایش را به نور چهره معشوق می‌دوزد و در دل غم خود در شب‌ها می‌پیچید. دل او غمگین و دیوانه است و از عشق ملول نمی‌شود. شاعر معشوق را مانند سلیمان جهان می‌داند و برای خویش هیچ قیمتی جز عشق او نمی‌شمارد. از تیرهای ویرانگر عشق می‌سوزد و می‌گوید که همه موجودات در دنیا از عشق مست و دیوانه‌اند. در نهایت، او آمادگی خود را برای فدای عشق و جان‌باختن در راه معشوق اعلام می‌کند.